یک بار در حین تعریف با یکی از زندانیها به اینجا رسیدم،که وقتی با یک زن خیابانی ارتباط برقرار می کند؛صیغه هم می خوانند.
بهم گفت:یه بار که با یکی رفیق شدیم بهش گفتم یه صیغه محرمیت بخونیم.گفت:من راضی،تو راضی، گور بابای ناراضی!
من در کانون به طور پاره وقت کار می کنم.محلی که دو بند مجزا از هم دارد یک بندش مربوط به زنان است و من در بندی هستم که مربوط به بزه کاران زیر 18 سال است.من در حوزه کاری خودم که فرهنگی است سعی می کنم با این بزه کارها روابط خوبی داشته باشم به طور معمول من بیشتر اوقات با بودجه ای که از رییس کانون می گرفتم و برای تشویق و سوق دادن به کارهای فرهنگی به آنها شکلات می دهم.
گاهی اوقات بچه های کانون به اصطلاح خودشان من را بازرسی می زنند و می گویند:بچه ها حاجی رو بازرسی زدیم ،شکلات دارد!!!!!!!!!
یک جورهایی به خاطر این که سن و سال کودکان بزه کار پایین بود و میزان جرایمشان کم بود وابستگی شدیدی به همدیگر داشتیم .روزی که بهم زنگ زدند و گفتند باید از اون مکان خداحافظی کنم.وقتی از بچه های کانون خداحافظی کردم،یکی از بچه ها به شدت می گریست.بقیه با تاثر بهم می گفتند نمیشه نری!!؟
رئیس مجتمع آدم دلسوزی است.دلش می خواهد زندان بر مداری قرار بگیرد،که زندانیان بیشتری به طرف زندگی روی بیاورند و دست از مواد بکشند.
کشوری که معتاد دارد،باید مواد مخدر به کشور وارد شود،تا نیازهای آنها بر طرف شود.قاچاقچیان مواد مخدر خیلی کم راسا اقدام به حمل مواد مخدر به کشور می کنند و از اجیر گرفتن کسانی که برای رفع نیاز خود یا طمع ورزی استفاده می کنند.من در زندان یک قاچاقچی می شناسم که بلوچ و سنی مذهب است،انسان متشرع و امام جماعت اهل تسنن است.از او درباره حرمت مواد پرسیدم.گفت:"در مذهب ما حرمتی ندارد و به عنوان یک شغل به آن نگاه می کنیم."
با نگاه اصولی که جمهوری اسلامی به اعتیاد دارد و معتاد را بیمار می داند.کسانی که به جرم اعتیاد به زندان معرفی شوند،فقط به جریمه و حضور در کلاسهای ترک مواد مخدر معرفی می شوند.یکی از روشهای خوب دوره ترک با مصرف متادون است.که در طی این دوره از معتاد سم زدایی و او را به ترک تشویق می نماید.اما مهمترین فاکتور در ترک به نظر من حمایت خانواده معتاد از او و پشتکار خودش است.که من این را مشاهده کردم.
یکی از امتیازاتی که زندانیها می توانند در طی مدت حبس خود استفاده کنند،مرخصی است.با توجه به وثیقه یا سندی که در گرو دادگاه می گذارد،می تواند از این امتیاز استفاده کنند.البته در طی حبس باید صلاحیت خود را ثابت کند و دچار تخلفی در طی حبس نشود.
قبلا به این مبنا بود که شورای طبقه بندی زندان این صلاحیت را تایید می کرد؛که متشکل از رییس زندان،حفاظت،روانشناس،انتظامی و واحد فرهنگی می باشد.اغلب زندانیها باید یکی از کلاسهای فرهنگی را که شامل کلاسهای احکام،قرآن،آموزشهای فنی و حرفه ای(برقکاری،مکانیکی و ...) انتخاب می کرد و دوره ای از یکی از کلاسها را می گذراند.ولی حالا با توجه به سیاست حبس زدایی که ریاست قوه قضاییه در پیش گرفته است و زندانیها راحتتر می توانند به مرخصی بروند و مشکلات زندگی خود را حل کنند.اکثر زندانیها شایستگی این مرخصی را دارند و متنبه شده و متوجه اشتباه خود شده اند.حالا فقط معاون رئیس زندان باید این صلاحیت را تایید کند.
مدتی قبل که با مسئول فرهنگی جلسه ای داشتیم،قرار شد کسانی که در کلاسها شرکت می کنند حالت انتخابی داشته باشد و شرکت در کلاس جنبه تشویقی داشته باشد و از مرخصی تشویقی استفاده کنند.
سیاست حبس زدایی می تواند مرهمی بر مشکلات زندانیهای که قصد بازگشت به زندگی و سر و سامان دادن به زندگیشان باشد.
یکی از ملزومات زندان کتابخانه است.در داخل زندان بسته،واحد فرهنگی کتابخانه کوچکی قرار دارد که زندانیان از آن استفاده می کنند.بیشتر کتابهایی که می برند؛درباره خانواده و تاریخی است.بیشتر کتابها را مذهبی تشکیل می دهد.مدتی که کتابخانه به همت مسئول فرهنگی زندان تغییراتی پیدا کرده است؛کتابهای جدیدی را اضافه کرده اند که محتوا و مطالب جالبی دارد و یک کامپیوتر دست دوم نیز اضافه شده است،که روشن و خاموش شدن آن کلی دردسر دارد.
من به کتابخانه رفتم و یک کتاب انتخاب کردم؛اسم کتاب از چنده لا تا جنگ،خاطرات شمسی سبحانی بود.کتاب جالبی،خاطرات یک زن پاسدار را از زمان تولد و بیشتر کتاب درباره زمانی که به استخدام سپاه درمی آید و در زمان جنگ به عنوان نیروی بهداری سپاه مشغول بکار بود.برایم جالب بود که یک زن در اوایل جنگ چطور در جبهه های جنگ کار می کرده است و در پشت جبهه مشغول مداوای نیروها می شدند.در مورد پوشش خودش در طی جنگ و نحوه کار کردن و این که چطور ازدواج می کند.
به نظر من بعضی جاهای کتاب نویسنده سوتی زده بود!بی پرده درباره دخترهای پاسداری می گفت،که در جنگ آرایش می کردند و به تفریح می رفتند.به طور مثال در صفحه 45 می نویسد:"مدتی از آمدن زهرا می گذشت که فهمیدیم اعظم دو_سه بار با او به شهر رفته است.در تمام این مدت فکر می کردیم که در پاسگاه هستند......ورود به شهر برای دو دختر چادری که معلوم بود سپاهی هستند،مثل رفتن در کام گرگ بود.........دو دختر سپاهی در شهری ناامن بهترین طعمه برای کومله ها بودند............اعظم روسری گل مخملی قشنگی داشت که خیلی به او می آمد......با همان روسری به شهر رفته بود.کمی هم آرایش داشت....."
مسئول فرهنگی زندان اقدام به برگزاری یک نمایشگاه فرهنگی به مناسبت ماه محرم نمود،اقلام فرهنگی از جمله کتاب،مهر،جانمازی،قرآن و دیگر محصولات فرهنگی برای زندانیها در یک سالن زندان بسته به نمایش گذاشته بود.نظر مرا پرسید.دلم نیامد دلخورش کنم.گفتم:"کار خیلی خوبی،ولی بهتره تو هر بندی به نمایش بزاری،که زندانیها بیشتر استقبال می کنند."،برخی زندانیها زیاد حال و حوصله کتاب و روزنامه را ندارند؛
ماه رمضان در زندان حال و هوای دیگری دارد،با کمک و همکاری زندانیان و همراهی مدیریت داخلی مجتمع نمازخانه بندهای زندان نقاشی شد و فرشها شسته شد.قرار شد در مکانهایی که امکان دارد،احادیث و شعارهای مذهبی نوشته شود.در اطاق زورخانه یکی از زندانیان نقاشی زیبایی از تختی کشید.با وجودی که معلوم بود،معتاد است،ولی کارش خیلی زیبا شده بود.به رییس مجتمع گفتم:"اگر این شخص روی تابلو کار کند،کارش خیلی جالب می شود."پیشنهاد من این بود،که تمثال ابوالفضل(ع) نیز بکشد.
بحثی که هفته قبل با مدیر فرهنگی و مدیرت مجتمع و پزشک زندان داشتیم،آیا زندانیانی که برای ترک اعتیاد زیر نظر دکتر قرص متادون مصرف می کنند،آیا می توانند روزه بگیرند؟یکی از روشهای ترک اعتیاد که در دنیا مرسوم و در کشور سویس باب شد؛این است که معتادها را در مکانی نگهداری و مواد را به صورت بهداشتی و تحت نظر دکتر به آنها می دهند،که طی یک دوره مواد را ترک کنند.
اولین روز ماه رمضان که زندان رفتم،یکی از زندانیها به من گفت،یک روحانی از قم آمده است.جو زده شدم، که او را ببینم ولی او همراه مدیر فرهنگی به داخل نمازخانه یکی از بندها رفته بود.یک شب که از اطاق افسرنگهبانی(اطاق رابط بین زندان بسته و نیمه باز) خارج می شدم،او را دیدم،روحانی خوش سیما و مودبی بود.بحثی که با هم داشتیم،این بود که زندانی به کارمندها رجوع می کنند،ولی روحانی باید به نزد زندانی برود و ارتباط او را با خدا وصل کند.زندانیها را باید موقع افطار از اطاقهایشان بیرون کشید.زندانیها موقعی که اذان مغرب را می گویند،به حاج آقا می گویند:"با سوخت موتور جت نماز بخون!"
حفاظت یکی از مهمترین قسمتهای هر اداره ای و سازمانی است و به تمام قسمتهای زندان اشراف دارد،باید بر تمام مجموعه زندان،کارمندها و زندانیها نظارت داشته باشند،مراقب باشند که اتفاق نابهنگام مثل شورش،درگیری و ...در زندان رخ ندهد،سر زده به تمام مجموعه سر می زنند.وقتی از زندان خارج می شدم مسئول حفاظت به طرف من آمد و خداحافظی کرد،قرار براین بود که جابه جا شود ولی فکر نمی کردم به این زودی برود؛آدم حفاظتی و در عین حال شخصیت جذاب و مهربان و متواضعی داشت،با او روبوسی کردیم و خداحافظی نمودیم.
یاد یک خاطره از او افتادم؛یک روز که به اتاق او رفتم،کنار میزش جانمازش را پهن کرده بود و نماز می خواند؛تا حالا مدیری ندیده بودم که این قدر بی ریا و صمیمی باشد.
امروز وقتی زندان رسیدم،حال چندان مساعدی نداشتم؛کارم را در یکی از بندها انجام دادم و به سمت بهداری رفتم،بهداری زندان در گوشه ای از زندان بسته است.دکتر و دو پرستار بودند،وقت استراحت آنها بود،کلی تحویلم گرفت،برعکس مطب که آدم را دو دقیقه ویزیت می کنند،نیم ساعتی پیش دکتر بودم.بهداری فقط در حد پزشک عمومی و یک داروخانه دارد و اگر زندانی مشکل حادی داشته باشد،با نظر دکتر به بیمارستان زندان مرکزی و اگر لازم بود به یکی از بیمارستانهای شیراز او را می فرستند.